سفارش تبلیغ
صبا

آیا علی ع خلافت خلفاء را مشروع می دانست؟؟؟؟ پنج شنبه 87/4/27 ساعت 10:55 صبح

    بعضی از دوستان به سفر عتبات و عمره مشرف شدند که از همین جا برای درک یک زیارت همراه با معرفت و بازگشت آنها با تن و روحی سالم  دعا می کنیم.

مشروعیت خلافت خلفا در کلام مولا

حضرت امیر علیه السلام در نامه خود به معاویه مى‏نویسد :
إنّه بایعنی القوم الذین بایعوا أبا بکر وعمر وعثمان على ما بایعوهم علیه ، فلم یکن للشاهد أن یختار ولا للغائب أن یرد ، وإنما الشورى للمهاجرین والأنصار ، فإن اجتمعوا على رجل وسمّوه إماماً کان ذلک للّه رضىً ، فإن خرج من أمرهم خارج بطعن ، أو بدعة ، ردّوه إلى ما خرج منه ، فإن أبى قاتلوه على أتباعه غیر سبیل المؤمنین وولاه اللّه ما تولى . نهج البلاغة : الکتاب رقم 6 بعضى به این نامه استناد کرده و آن را دلیل مشروعیت خلافت ابوبکر و عمر دانسته ومى گویند : «در این نامه إمام صریحاً اجماع مهاجرین و انصار را بر امامت کسى ، باعث مشروعیت آن دانسته ، از جمله آن رامصحح خلافت خود مى‏داند و آن را مورد رضایت خدا وباعث طعن بر مخالفین آن و حتى حلال بودن قتال با آنان مى‏داند»مجله نهج البلاغه شماره 5 - 4 صفحه 177 .

در پاسخ باید گفت : که در نامه حضرت امیر علیه السلام به معاویه توجه به چند نکته ضرورى است .
1 - آنچه که مسلم است ، امام علیه السلام در این نامه در مقام بیان یک قاعده کلى کلامى نیست ، بلکه در مقام احتجاج با دشمن عنودى است که معتقد به مشروعیت خلافت خلفاء از طریق بیعت مهاجرین و انصار بود . یعنى از باب استدلال به خصم از راه عقاید و افکار و اعمال خود اوست ، که از او بعنوان «وجادلهم بالتی هی أحسن» تعبیر مى‏شودجهت اطلاع بیشتر رجوع شود به کتاب حوار مع الشیخ صالح بن عبد اللّه الدرویش ، تألیف حضرت آیت اللّه سبحانى .
2 - از آنجا که قصد مؤلف نهج البلاغه ، نقل بخشهاى بلیغ سخنان حضرت بوده ، فلذا بخشى از این نامه را نقل کرده و دیگر مؤلفان همانند نصر بن مزاحم و ابن قتیبه این نامه را بصورت مبسوط نقل کرده‏اند و نکاتى در نقل آنان هست که نشانگر حقیقت یاد شده است .
3 - در آغاز نامه حضرت علیه السلام آمده : «فإنّ بیعتی بالمدینة لزمتک و أنت بالشام»رجوع شود به کتاب : وقعة صفین ، ابن مزاحم المنقری : ص 29 ، با تحقیق عبدالسلام محمد هارون ، چاپ مؤسسة العربیّة الحدیثة ، الامامة والسیاسة ، ابن قتیبة الدینوری با تحقیق شیری : ج 1 ، ص 113 ، و با تحقیق زینی : ج 1 ، ص 84 ، المناقب ، موفق الخوارزمی متوفاى 568 : ص 202 ، با تحقیق شیخ مالک محمودى ، چاپ جامعه مدرسین قم ، جواهر المطالب ، ابن دمشقی شافعى : ج 1 ، ص 367 ، با تحقیق شیخ محمودى ، چاپ مجمع احیاء الثقافة الاسلامیّة ، تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساکر : ج 59 ، ص 128 با تحقیق على شیرى ، چاپ دارالفکر ، شرح نهج البلاغة ، ابن أبی الحدید : ج 3 ، ص 75 ، و ج 14 ، ص 35 و 43 . یعنى همانگونه که بیعت با ابوبکر و عمر در مدینه بود و تو در شام به آن ملتزم گردیدى ، باید به بیعت من نیز تسلیم شوى .
و این فرمایش حضرت ، در برابر استدلال سخیف معاویه است که دلیل تسلیم نشدن خویش در برابر حضرت را ، سرپیچى مردم شام از بیعت با حضرت عنوان کرده : «وأما قولک أنّ بیعتی لم تصحّ لأنّ أهل الشام لم یدخلوا فیها کیف وإنّما هی بیعة واحدة ، تلزم الحاضر والغائب ، لا یثنى فیها النظر ، ولا یستانف فیها»شرح نهج البلاغة ابن أبی الحدید : ج 14 ، ص 43 ، بحار الأنوار : ج 33 ، ص‏82 ، الغدیر : ج 10 ، ص 320 ونهج السعادة : ج 4 ، ص 263 .
4 - حضرت در بخش پایانى نامه ، داستان بیعت شکنى طلحه و زبیر را گوشزد نموده و سپس از معاویه مى‏خواهد همانند سایر مسلمانها در برابر حکومت ، سر تسلیم فرود آورد و خود را گرفتار ننماید و در غیر این صورت با وى به ستیز خواهد برخاست : «وإن طلحة والزبیر بایعانى ثم نقضا بیعتى ، وکان نقضهما کردّهما ، فجاهدتهما . على ذلک حتى جاء الحق وظهر أمر اللّه وهم کارهون . فادخل فیما دخل فیه المسلمون ، فإن أحب الأمور إلى فیک العافیة ، إلا أن تتعرض للبلاء . فإن تعرضت له قاتلتک واستعنت اللّه علیک»وقعة صفّین : ص 20 و 29 ، الامامة والسیاسة : ج 1 ، ص 113 ، المناقب خوارزمی : ص 202 ، جواهر المطالب : ج 1 ، ص 367 ، تاریخ مدینة دمشق ، ابن عساکر : ج 59 ، ص 128 و شرح نهج البلاغة ، ابن أبی الحدید : ج 14 ، ص 36 .
با توجه به نکات یاد شده ، آیا جاى این هست که بگوییم قضیه اتمام حجت بر معاویه ، بعنوان یک احتمال مطرح است؟
آقاى واعظ زاده بعد از نقل نامه امام گفته‏اند : «ممکن است کسى بگوید : این یک حجت بر معاویه است که شوراى مهاجرین و انصار را راه انتخاب خلیفه مى‏دانسته است و دلیل نیست که آن حضرت ، این شرط را اولویت دوم مى‏دانسته و آن را مشروع مى‏داند ، خوب این یک احتمال است اگر چنانچه یک احتمال باشد کسى که در مقام استدلال هست باید راه نفوذ هر نوع احتمال را مسدود نماید چون «إذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال» .
علاوه بر نکات فوق ، کسى که در مقام مشروعیت بخشیدن به خلافت آنان هست ، آیا تکلیف مخالفان آنان را نیز روشن نموده که در رأس آنها حضرت صدیقه طاهره علیها السلام قرار دارد که تا آخرین لحظه از حیات خویش ، به مخالفت و مبارزه بر علیه حکومت باطل آنان ادامه داد : «فغضبت فاطمة بنت رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم فهجرت أبا بکر فلم تزل مهاجرته حتى توفیّت» .
صحیح بخارى : ج 4 ، ص 42 ، کتاب الجهاد والسیر باب فرض الخمس ، السنن الکبرى : ج 6 ، ص 300 ، والطبقات الکبرى : ج 8 ، ص 28 کار مخالفت به جایى رسید که جنازه آن مظلومه تاریخ ، شبانه به خاک سپرده شد و به ابوبکر خلیفه منتخب سقیفه ، اعلام شرکت در نماز او نشد : «فلمّا توفّیت دفنها زوجها على لیلاً ولم یؤذن بها أبا بکر وصلّى علیها ، وکان لعلیّ من الناس وجه ، حیاة فاطمة ، فلمّا توفّیت استنکر على وجوه الناس»صحیح بخارى : ج 5 ، ص 82 ، کتاب المغازى باب غزوة خیبر ، الطبقات الکبرى : ج 2 ، ص 315 ، و سیر اعلام النبلاء : ج 2 ، ص 121 .
اگر ابوبکر را به هر دلیلى ، خلیفه و امام مشروع بداند ، باید معتقد باشد که مطابق حدیث شریف «من مات ولیس علیه إمام فمیتته میتة جاهلیة»الکافی : ج 1 ، ص 376 ، ح 1 ، در بعضى از منابع از امام رضا علیه السلام آمده : «من مات بغیر إمام مات میتة جاهلیة» ، اختصاص شیخ مفید : ص 268 ، مستطرفات السرائر : ص 635 ، تفسیر عیاشى : ج 2 ، ص 303 ، تفسیر المیزان : ج 13 ، ص 171 در منابع اهل سنت از رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نقل شده : «من مات بغیر إمام مات میتة جاهلیة» . مسند أحمد : ج 4 ، ص 96 ، المعجم الکبیر طبرانى : ج 19 ، ص 388 ، مسند الشامیین طبرانى : ج 2 ، ص 437 ، مسند أبى داود الطیالسى : ص 259 ، ( عن زید بن اسلم عن بن عمر ) ، مجمع الزوائد الهیثمى : ج 5 ، ص 218 ، شرح نهج البلاغة ابن أبی الحدید : ج‏9 ، ص 155 وى گفته : «وأصحابنا کافة قائلون بصحة هذه القضیة» هرگونه مرگ بدون بیعت با امام عصر خویش ، مساوى با مرگ جاهلیت است ، پس بنابراین تکلیف حضرت زهرا علیها السلام آن شهیده دوران چه مى‏شود؟
کلینى در کافى با سند صحیح از امام کاظم علیه السلام نقل کرده که : «إنّ فاطمة شهیدة صدیقة» . کافى : ج 1 ، ص 458 . و مرحوم مجلسى در ذیل این روایت آورده : «وهو من المتواترات» . مرآت العقول : ج 5 ، ص 318 وبا توجه به سخن رسول گرامى صلى الله علیه و آله و سلم : «من مات ولیس له إمام یسمع له ویطیع مات میتة جاهلیة» اختصاص شیخ مفید : ص 269 ، مستدرک الوسائل : ج 18 ، ص 177 ، امامى که اطاعت و فرمانبردارى او بر حضرت زهرا علیها السلام لازم بود چه کسى بود؟ و آیا این چنین عقیده مستلزم انکار آیه تطهیر نیست؟
در اینجا بد نیست سخن علامه امینى را در این زمینه ، مورد دقت قرار دهیم :
«فالحقیقة هاهنا مردّدة بین أنّ الصدیقة سلام اللّه علیها عزبت عنها ضروریّة من ضروریّات دین أبیها وهی أولاها وأعظمها ، وقد حفظته الأمّة جمعاء ، حضریها وبدویها ، وماتت - العیاذ باللّه - على غیر سنّة أبیها ، وبین أن لا یکون للحدیث مقیل من الصحّة وقد رواه الحفظة الأثبات من الفریقین وتلقّته الأمّة بالقبول ، وبین إنّها سلام اللّه علیها لم تک تعترف للمتقمّص بالخلافة ، ولا توافقه على ما یدّعیه ، ولم تکن تراه أهلاً لذلک ، وکذلک الحال فی مولانا أمیر المؤمنین علیه السلام . فهل یسع لمسلم أن یختار الشقّ الأوّل ویرتأی لبضعة النبوّة ولزوجها نفس النبی الأمین ووصیّه على التعیین ، ما یأباه العقل والمنطق ، ویبرأ منه اللّه ورسوله ؟ لا ، لیس لأحد أن یقول ذلک . وأمّا الشقّ الثانی ، فلا أظنّ جاهلاً یسف إلى مثله بعد استکمال شرایط الصحّة والقبول وإصفاق أئمّة الحدیث ومهرة الکلام على الخضوع لمفاده ، وإطباق الأمم الإسلامیّة على مؤدّاه . فلم یبق إلا الشقّ الثالث ، فخلافة لم تعترف لها الصدیقة الطاهرة وماتت وهی واجدة علیها وعلى صاحبها ، ویجوّز مولانا أمیر المؤمنین التأخّر عنها ولو آناًما ، ولم یأمر حلیلتها بالمبادرة إلى البیعة ، ولا بایع هو ، وهو یعلم أنّ من مات ولم یعرف إمام زمانه ولیس فی عنقه بیعة مات میتة جاهلیة ، فخلافة ، هذا شأنها ، حقیقة بالإعراض عنها ، والنکوص عن البخوع لصاحبها»الغدیر : ج 10 ، ص 361 .


: یک طلبه با عبای مشکی

تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستم ()

سکوت چهارشنبه 87/3/15 ساعت 1:6 عصر

از وحشت قیامت، زاهد مرا مترسان

ترس از قیامتم نیست، دنیا حساب دارد

(قزوه)


: یک طلبه با عبای مشکی

تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستم ()

یک شیعه با سلاح قلم(2) یکشنبه 87/3/5 ساعت 12:56 عصر

سجده بر مهر و عدم دست گذاشتن بر شکم

امروز در مورد یکی از شبهات و اختلافات بین شیعه و سنی بحث می کنیم که مطمئنم با آن مواجه شدید و آن این مسئله است که شیعه در نماز پیشانی را بر مهر و همچنین دستها را بر روی پاهای (ران) قرار می دهد به خلاف اهل سنت تا جایی که این مسئله باعث شده تا ایشان ما را به کفر و شرک متهم کنند.اما ادله ما در جواب اهل سنت پیرامون این 2 مسئله چیست؟ قبل از جواب دادن از خدا می خواهم که مرا در بیان حقیقت بدون هر گونه تعصب و لجاجتی مصون و محفوظ بدارد.آمین واما

             جواب اجمالی:

درباره سجده نکردن بر مهر، باید گفت از مجموع احادیث و روایاتی که در کتب اهل‌سنّت آمده است، بدست می‌آید که سجده فقط بر زمین و آنچه از آن می‌روید، به شرط این‌که خوراکی و پوشاکی نباشد جایز است و نه غیر آن. و درباره دست‌ها را بر سینه با شکم گذاشتن هم، با توجه به روایات وارده، هیچ کدام اثبات نمی‌کنند که این سنّت در زمان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ هم مرسوم بوده است، بلکه این عمل به دستور حکام و امراء، سنّت گردیده است و بدعتی است که اسم سنّت به خود گرفته است.

جواب تفصیلی:

اما اینکه چرا برادران اهل‌سنّت در هنگام سجده از مهر استفاده نمی‌کنند؟ وقتی به منابع و کتب معتبره روایی و فقهی اهل‌سنّت مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم در آنها سجده بر چند چیز آمده است،‌ سجده بر سنگ، بر زمین، بر حصیر، بر لباس و... و در مجموع در روایات وارده آنها مانند شیعه، سجده بر زمین و آنچه از آن می‌روید به شرط این‌که خوراکی و پوشاکی نباشد، جایز است، مگر در صورت اضطرار که به بعضی از تصریحات فقهی آنها در این باره اشاره می‌گردد:

امام اوزاعی از فقهای اهل‌سنّت در این باره می‌گوید: واجب نیست مباشره (واسطه نبودن) بین اعضاء سجده و زمین، بلکه کفایت می‌کند، سجده بر پارچه عمامه و آستین و لباس و غیر آن، و دلیل بر این مطلب، آن چیزی است که انس بن مالک روایت کرده که بخاطر شدّت گرما وقتی ظهرها پشت سر پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نماز می‌خواندیم بر لباسمان سجده می‌کردیم.1

یا در کتاب مغنی که از کتب جامع فقهی اهل‌سنّت می‌باشد آمده که قاضی فتوا داد به این‌که اگر کسی سجده کند بر عمامه یا آستینش نمازش صحیح است چون یک روایت بر آن دلالت دارد. و این فتوای مالک و ابوحنیفه و تمام کسانی است که اجازه سجده بر لباس را در سرما و گرما داده‌اند.2

و به قول علامه امینی، روایات وارده در کتب اهل‌سنّت سه دسته هستند، 1. سجده بر زمین. 2. سجده بر غیر زمین بخاطر وجود عذر. 3. سجده بر غیر زمین بدون عذر.3

درباره سجده بر زمین بین تمام مسلمین اتفاق وجود دارد، که اصل در سجده زمین و آنچه از آن می‌روید، می‌باشد همانگونه که سنّت قولی و فعلی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ این را تأیید می‌کند، مانند آنجایی که می‌فرماید: زمین برای من مسجد قرار داده‌ شد. 4 و همچنین سجده بر سنگ که حاکم در مستدرک می‌گوید: ان النبی ـ صلی الله علیه و آله ـ سجد علی الحجر، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ بر سنگ سجده می‌کرد 5 و بعضی اصحاب در هنگام سجده عمامه را از جلوی پیشانی کنار می‌زدند تا سجده بر زمین باشد.6 و امثال این موارد که در کسب صحاح شش گانه اهل‌سنّت آمده است.

قسم دوّم احادیثی هست که می‌گوید: در صورت معذور بودن از سجده بر زمین، می‌توان بر غیر زمین سجده کرد، بخاری در صحیح از قول انس بن مالک آورده است: ما با پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نماز می‌خواندیم به خاطر شدّت گرما بر گوشه‌ای از لباس خود سجده کردیم.7مشخص می‌شود که سجده بر لباس بعد از دستور دادن به برداشتن عمامه از جلوی پیشانی و اجازه دادن برای سجده بر حصیر و خمره (حصیر مخصوص نماز) می‌باشد.8

قسم سوّم که سجده بر غیر زمین، بدون عذر باشد،‌عمده احادیثی که وارد شده سجده بر انواع حصیر هست که آنها نیز از زمین می‌رویند، انس بن مالک نقل می‌کند که پیامبر آمد و بر فَحْلی (حصیری که سیاه شده بود) نماز خواند و ما هم پشت سر او ایستادیم.9 یا از ام سلمه نقل شده که می‌گوید: پیامبر بر خمره (حصیر مخصوص نماز) نماز می‌خواند.10

تا اینجا آن چه بدست آمد این است که سجده بر زمین، سنگ، حصیر صحیح می‌باشد که این‌ها، مورد تأیید پیروان مذهب اهل‌بیت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نیز می‌باشد. و در این موارد بین شیعه و سنّی اختلافی وجود ندارد، امّا برادران اهل‌سنّت در اینجا مرتکب دو اشتباه شدند و امر بر آنها مشتبه شد: اوّل این‌که آنها فکر کردند این چیزی که به نام مهر است و با آب و گل آمیخته شده و محل سجده شیعیان است، مسجودله (برای آن سجده می‌کنند) آنان است و بخاطر همین چه نسبت‌هایی که به شیعیان داده نشد، مانند کفر و شرک و نفاق و.... در حالی که با مراجعه به کتب فقهی و اعتقادی شیعه بدست می‌آید که آنها نیز با تبعیت از پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ و خلفاء حقیقی ایشان ـ علیهم السلام ـ ، فقط بر آنچه آنها اجازه داده‌اند، سجده می‌کند و نه غیر آن و دوّم این‌که برعکس آنچه به شیعه نسبت داده می‌شود، برادران اهل‌سنّت هستند که سنّت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ در این مورد، که فقط سجده بر زمین و ما ینبت منها (روییدنیها) را اجازه داده بود، خارج شدند، و «سجده بر فرش‌های بافته شده از پشم، ابریشم، چرم، مشمع را جایز دانستند.»11و بدتر از همه اینها، آنها هستند که فتوا می‌دهند سجده بر عذره یا سه (قاذورات خشک) جایز است.12

ـ اما قسمت دوم شبهه که هنگام نماز دست روی سینه گذاشتن سنت بوده است:

دست‌ها بر روی سینه گذاشتن در اصطلاح خاص اهل‌سنت تکتیف و تکتّف نامیده می‌شود که در این باره هم کتب فقهی و هم منابع حدیثی آنها به این مطلب اشاره دارند، مثلاً‌ امام ابن ثور قائل است به قرار دادن دست راست بر دست چپ در هنگام نماز بخاطر روایت ابوحازم13که روایت مربوطه را بررسی خواهیم کرد.

محمد بن صالح العثمین از مفتیان اهل‌سنّت در جواب این‌که تکتّف چه حکمی دارد می‌گوید: دست بر سینه گذاشتن در نماز سُنّة (مستحب) است. 14

پس این عمل در بین اهل‌سنّت واجب نمی‌باشد، بلکه امر مستحبّی بحساب می‌آید و حتّی مالکی‌ها نه تنها آن را مستحبّ نمی‌دانند بلکه آن را مکروه می‌دانند.15و لذا الان مالکی‌ها به صورت دست باز و مانند شیعیان نماز می‌خوانند.

عارف بزرگ مسلمانان، محی‌الدین عربی در فتوحات مکیه در این باره می‌گوید: گروهی آن (تکتّف) را مکروه دانسته‌اند و گروهی آن را اجازه داده‌اند و گروهی آن را سنّت رسول‌الله می‌دانند و گروهی می‌گویند پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ چنین کاری نکرده است.16

احادیثی هم که در این‌باره نقل شده به نحوی دارای اشکال بوده و ضعیف می‌باشند و نمی‌توانند ثابت کنند این که عمل در زمان پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ هم به عنوان یک امر دینی و شرعی وجود داشته است، که نمونه‌هایی از آن بیان می‌گردد: ابی حجفه نقل می‌کند که حضرت علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: قرار دادن دست‌ها بر روی همدیگر در نماز سنّت است.17در حالی که می‌بنیم احمد بن حنبل (رهبر فرقه حنبلی‌ها) و بخاری در صحیح، یکی از ناقلان این حدیث به نام عبدالرحمان بن اسحاق را قبول ندارند و گفته‌اند مورد اعتماد نیست.18

و گروهی دیگر می‌گویند: دست، بسته بودن مربوط به همه نمازها نیست بلکه مخصوص نماز نحر کردن (سر بریدن) شتر است، که ابن عباس در همین باره می‌گوید: دست راست را بر دست چپ در نماز گذاشتن در هنگام نحر ‌است، که از آیه «فصلَّ لِرَبِّکَ و انحَر» ‌استفاده کرده است.19 و حتی بیهقی بسیاری از این احادیث را مورد اعتماد بحساب نیاورده است و گفته اینها نمی‌توانند مقصود ما را اثبات کنند.20

و نکته مهم‌تر این‌که یکی از مستندات آنها حدیث ابوجازم است، که بعد از نقل حدیث می‌گوید: «الا اعلمه الا ان تیمّ ذلک الی النبی ـ صلی الله علیه و آله ـ» که به گفته یکی از بزرگان، این‌که می‌گوید: من نمی‌دانم مگر این‌که این سنّت به رسول‌الله ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌رسد، معلوم می‌شود او خود ندیده بلکه از کس دیگری شنیده که اسم او را هم نبرده و در ادامه همین حدیث آمده است «و قال اسماعیل یُنمی و لم یقل یَنمی»‌21 یعنی اسماعیل گفته این سنّت به پیامبر رسیده می‌شود نه این‌که می‌رسد، یعنی برای خود او هم تردید وجود دارد که آیا (این کار) واقعاً منسوب به پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌باشد یا نه؟

و اگر واقعاً چنین سنّتی در زمان رسول‌الله مرسوم بوده، چرا دیگر مهاجران و انصار آن را نقل نکرده‌اند، پس از اینها که این احادیث (روایات ساختگی) مستقیم به پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نسبت داده نشده، معلوم می‌شود اینها سخن پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نبوده بلکه امراء و خلفاء بودند که به مردم دستور می‌دادند در مقابل آنها دست بسته بایستند22.. (که به مرور زمان این روش را در نماز هم جاری کردند).

همان‌گونه که می‌بینیم کرمانی، شارح صحیح بخاری نیز می‌گوید: در این کار (دست سینه بودن) توجّهی است، که شخص قائم به نماز، در مقابل مالک جبّار ایستاده و نباید شرط ادب را رها کند، بلکه به صورت تسلیم و دست بسته بایستد، همانگونه که در مقابل مسلوک می‌ایستد.

در این صورت می‌توان پرسید که وضع‌کننده احکام الهی ما هستیم یا خدا، اگر او جعل‌کننده دستورات است که می‌بینیم در موضوع مورد بحث چنین دستوری از خدا و رسول و خلفاء پس از ایشان به ما نرسیده است، پس معلوم می‌شود این کار سنت نیست. بلکه بدعت است، (و این عمل (تکتّف) هم اضافه‌ای است در دین که قبلاً نبوده) ولی اسم سنّت بر خود گذاشته، و بدتر از آن، این‌که سنّت (نماز خواندن پیروان اهل‌بیت ـ علیهم السلام ـ ) بدعت بحساب می‌آید.

با توجه به مجموع ادله که ثابت شد این عمل نزد خود سنی‌ها هم مستحب و نزد گروهی حتی مکروه می‌باشد، و حتی ترک عمل مستحب شرعاً گناهی بحساب نمی‌آید، امّا شیعیان به خاطر ترک آن به بدترین سنت‌ها متهم می‌شوند.

                                 تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل

 ..................................................................................................................................................

         1  . دکتر: عبدالله محمد الجبوری، خفة الامام اوزاعی، مطبعة الارشاد در بغداد.

[2] . ابومحمد عبدالله بن احمد بن قدامه، المغنی به همراه شرح کبیر، دارالکتاب العربی، بیروت.

[3] . علامه عبدالحسین امینی، سیرتنا و سنّتنا، ص 126.

[4] . همان به نقل از صحیح مسلم، مستدرک و سنن کبری.

[5] . همان به نقل از صحیح مسلم، مستدرک و سنن کبری.

[6] . همان به نقل از صحیح مسلم، مستدرک و سنن کبری.

[7] . بخاری، صحیح، ج 1، ص 101.

[8] . آیت‌الله جعفر سبحانی،‌الاعتقاد بالکتاب و السنة، ص 82، مؤسسه امام صادق ـ علیه السّلام ـ .

[9] . بخاری، صحیح، ج 1، ص 101.

[10] . آیت‌الله جعفر سبحانی‌به نقل از مسند احمد، ج 1، ص 269.

[11] . سلطان الواعظین شیرازی، ج 2،‌ص 421، نشر بقیع، چاپ 73.

[12] . امام خمینی (ره)، کشف اسرار، چاپ 1363 ه‍ ق.

[13] . حسین علی جبر، فقه الامام ابی ثور الشافعی، ص 157، دارالرساله، بیروت.

[14] . شیخ محمد بن صالح العثمین، فتاوی ارکان الاسلام، دارالثریا، ریاضی عربستان سعودی.

[15] . جعفر سبحانی، الاعتصام بالکتاب و السنة نشر مؤسسه امام صادق ـ علیه السّلام ـ .

[16] . محی‌الدین عربی، فتوحات مکیّه،‌ج 1، ص 439.

[17] . سنن ابی داود، ج 1، درالجبال بیروت، ص 259.

[18] . سنن کبری، ‌بیهقی، ج 2، ص 31.

[19] . همان مدرک، ج 2، ص 30.

[20] . همان مدرک، ج 2، ص 30.

[21] . صحیح بخاری، ج 5، ص 109.

[22] . الاعتصام بالکتاب و السنة، نشر مؤسسه امام صادق ـ علیه السّلام ـ ، ص 66.

 بهترین آرزوها را برای شما خواستارم             ارادتمند:یک طلبه با عبای مشکی


: یک طلبه با عبای مشکی

تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستم ()


ِْلیست کل یادداشت های این وبلاگ

به یاد دوران وبگردی
امضاء از یک هنرمند
ساخت ایمیل
تبلیغ مدرن 2
تبلیغ مدرن1
چگونه می خوای جوابش رو بدی
روز افتخار نسل نوع انقلاب
رفتار عمر با زنان
استدلال به غیرت عرب
تقدیم به مادر پاکیها 2
تقدیم به بانوی پاکیها1
چند معمای فکری
معرفی کتاب
تقدیم به رهبر عزیزم
یک قرار عاشقانه
[همه عناوین(75)][عناوین آرشیوشده]

خانه
مدیریت
پست الکترونیک
شناسنامه
 RSS 
 Atom 



:: کل رفقای من::
120286


:: رفقای امروز ::
14


:: رفقای دیروز ::
10



:: درباره حقیر ::

یک طلبه با عبای مشکی

:: لینک به وبلاگ ::


:: پیوندهای روزانه::

مذهبی [6]
[آرشیو(1)]


:: آرشیو ::

طوفا ساعت 3
مشتریهای خدا
یک امام جمعه در دست اشرار
بخون و گرنه از دستت می ره
یک امام جمعه در دست اشرار
یک شیعه با سلاح قلم 1
فاطمه سرچشمه پاکیها
7. یک شیعه با سلاح قلم 2
میوه درخت طوبی
سوغات مشهد
نعمتی به نام فاصله
پرسش و پاسخ پیرامون انسان
هرگز به فکر خوشایند مردم نباش
عشق دودی
آیا کار این مرد درست است؟؟؟؟
شیخ حسنعلی نخودکی
به بهانه غربت بقیع
یک شیعه با سلاح قلم 4
کی دانشجو است؟
بیایید مجانی مهربان باشیم
نیاز من و تو چیه؟
تو ماندی من رفتم
روحانیت؟؟؟؟؟؟؟؟
امام زمان با دین جدید
عاشقانه با معشوق
الوعده وفا
مناظره
امامت در کودکی
تصاویر جدید اغتشاشات
اتفاقات در انتخابات


:: دوستان من (لینک) ::

عاشق آسمونی
بتلیجه
لحظه های آبی
یادداشتها و برداشتها
مهندس محی الدین اله دادی
.: شهر عشق :.
منطقه آزاد
رازهای موفقیت زندگی
سربازی در مسیر
عشق پنهان
گروه اینترنتی جرقه داتکو
خاکستر این شراره دیگر سرد است...
سکوت پرسروصدا
هدیه
صفحات خط خطی
مهندسی متالورژِی
آرامش جاویدان در پرتو آموزه های اسلام
مناجات با عشق

exchange55
فکر نو مساوی پیشرفت
دین حق
تبلیغ ِآگهی
ESPERANCE55
تا ریشه هست، جوانه باید زد...
.:تـــــیم آی تــــــــــی:.
::::: نـو ر و ز :::::
سفر به ماوراء
سیر بی سلوک
دوستانه و صمیمانه
دفتر چه یادداشت یک خواهر طلبه
باز مانده تنها
سیری به ماوراءالطبیعه
یک سید دوست داشتنی
ثروتمند ترین مرد جهان
عاشورا
یه مخلوق
پایگاه اطلاع رسانی حجت الاسلام دهشتی


:: لوگوی دوستان من ::






































:: بیا با هم رفیق بشیم ::

 

:: موسیقی وبلاگ::


  گزارش تصویری مراسم کانون
 
   دوستانه و صمیمانه
 
   وبلاگ برادران کانون - گروه آر وی
 
   وبلاگ ویژه سفر کربلای 82 کانون
 
   واحد دانشجویی کانون - باصر
 
   مدرسه متافیزیک کانون
  
   نگارخانه کانون - فال و تماشا
 
   آموزشگاه زبان انگلیسی کانون
 
   وبلاگ آموزشگاه زبان
 
   نمآهنگ های کانون
 
   انجمن شعر خواهران کانون
 
   واحد قرآنی خواهران کانون - فاران
 
   واحد قرآنی برادران کانون - ابرار
 
   واحد طلاب کانون
 
   ورزش و کانون
 
   واحد امداد کانون
 
   لخته های دل من
 
   معرفی کانون
 
   واصل - واحد شهدای کانون
 
   رهپویان چه خبر؟
 
   واحد هنری کانون - وری نایس
 
   وبلاگ واحد هنری کانون
 
  وبلاگ کاروان مشهد نوروز 83 کانون

 
سفارش تبلیغ
صبا
سفارش تبلیغ
صبا