اي اميد هر دل مضطر بيا ...
آرزوي لحظه هاي انتظار
تشنه ي دست تو مانده ذوالفقار
شوق رويت التهابم مي دهد
فکر مهجوري عذابم مي دهد
در هواي خاطرت گل مي کنم
من ظهورت را توسل مي کنم