از خدا خواستم تا دردهايم را از من بگيرد
خدا گفت: نه
رها کردن کار توست، تو بايد از آنها دست بکشي.
از خدا خواستم تا شکيبائي ام بخشد
خدا گفت: نه
من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فرا چنگ آوري.
از خدا خواستم تا از رنج هايم بکاهد
خدا گفت: نه
بايد تو خود سر بر آوري و ببالي ، اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوي.
من هر چيزي را که به گمانم در زندگي لذت مي آفريند از خدا خواستم.
و باز گفت: نه
من به تو زندگي خواهم داد، تا تو خود از هر چيزي لذتي به کف آري.
از خدا خواستم ياري ام دهد تا ديگران را دوست بدارم، همانگونه که آنها مرا دوست دارند
و خدا گفت: آه، سرانجام چيزي خواستي تا من اجابت کنم.
اگر تنها ترين تنهايان شوم
باز هم خدا هست.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()