سلام اول هر کلام
به یاد دوست که هر چه دارم از اوست
شاید این سوال که ما کی هستیم کجا هستیم چی می خونیم و چی می خوریم یه سوال خیلی ساده باشه که جوابش را خیلی ها بلد هستند البته این سوالها در مورد صنف ما طلبه هاست و گرنه هر کس بهتر از دیگران می دونه این سوالات را درباره خودش ولی ازدید توحیدی و نگاه عارفانه باید هر کس هر روز از خودش این سوالات را بکنه که :
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا می روم آخر ننمایی وطنم
ان شاءالله که جایگاه همه شما دوستان فرودس برینه همان جایی که خدا وعده اش را داده خدایی که تمام وعدهایش حق است و تخلفی هم در قولها و قرارهاش نداره باشه.بگذریم از جواب سوال دور نشیم راستش را بخواهید منم قبل از طلبگی
جواب این سوالات را به درستی نمی دونستم که این طلبه ها ........
یادمه مدتی که در تهران توی مدرسه شاه عبدالعظیم (ع)درس می خواندم دو تو جوان تقریبا 16 ساله بچه یکی از روستاهای
شیراز آمده بودند درس طلبگی بخوانند ولی توی درس خواندن خیلی موفق نبودند و حاصل و بهره ای نمی بردند حالا علتش چی بود همینن سخن منه که این دو تا به قول خودشون می گفتند ما اولین باره که از روستامون خارج شدیم آنهم آمدیم کجا؟تهران چیکار کنیم؟درس طلبگی بخونیم چطور؟ در حالی که فکر می کردیم توی حوزه یه قرآن می دهند به ما و می گن روزت را به شب و شبت را به صبح با قرآن سپری کن(که البته اینهم سعادت می خواهد ولی تنها با خواندن عملی نمی شود که انسان بخواهد با قرآن در زندگی محشور باشد ویک زندگی با عنایت به آیات الهی داشته باشد)یک منرم گذاشتن آنجا یه عبای مشکی هم می اندازند روی دوشمون و می گن تمرین منبر و روضه خوانی بکنید(من فدای صاحب روضه ) اما حالا که آمدیم می بینیم که نه اینطورها هم که می گفتند نبود به قول معروف: مدینه گفتن و مکه شنیدن شنیدن کی بود مانند دیدن
ما که آمدیم از منبر و تمرین منبر و روضه خبری نبود. به جای قرآن هم چند تا کتاب به زبان عربی به ما دادند که بخوانیم (استاد مامی گفت یه روز یکی از کتابهای عربی را توی نانوایی جا گذاشتم وقتی برگشتم شاطر کتاب را بوسید و گفت حاج آقا قرآنتون را جا گذاشته بودید بیچاره خیال کرده بود همه کتابهای عربی قرآن هستند) الانم می گن آگه آخر ترم نمره قبولی نیارید و کتابها را پاس نکنید چون سال اولی هستید برمی گردد همانجا که بودید و .........
دلم به حالشون سوخت البته روز اولی هم که من خودم وارد حوزه شدم خیلی از این سوالات را نمی دونستم در حالی که توی یکی از شهرهای بزرگ زندگی می کردم و آنجا داری حوزه های فراوانی بود دیگه این بنده خداها که جای خود داره.
خوب ما کی هستیم
ما مخلوقی از مخلوقات خدا هستیم که با بهر گیری از عقل: همان موجودی که ما را اشرف مخلوقات قرار داد پی به وجود خدای ذی شعوری بردیم که برای درک و حس بودنش نیازی به رفتن به خیابان و بیابان:دشت و صحرا :کوه و دریا نیست که: من عرف نفسه فقد عرف ربه (هر کس خودش را به درستی بشناسد خدا را شناخته است)
ما که هستیم:
ما هم مثل خیلی از انسانهای دیگه که در این دنیای خاکی آبی بادی دلشون را روانه آنچه بهش علاقه دارند کردند ما هم کلید دلمون(البته بماند که خیلی ها دلشون قفل و کلید نداره و به راحتی می شه هر چه در دلشون هست را به غارت برد) را به دست عقلمون دادیم و بهش گفتیم این خدای که پی به وجودش بردی وما را به همراهیش سفارش و ناکیید کردی کیه؟ کجاست ؟حرفش چیه؟ چی می خواد؟ و...................
البته ما منکر این نیستیم که با خاک شناسی و زمین شناسی و ستاره شناسی و طب ...... وهزارن رشته دیگه هم می شه که به خدا رسیدو او را شناخت.(البته اگه منصف باشیم)اما همه قبول داریم که کار تخصصی کردن یه چیز دیگه است.
ما کی هستیم:
ما وارد این عرصه شدیم تا دین را آن طور که هست(نه آن طور که د رکوچه و بازار است)بشناسیم و برای درک آن تلاش کنیم و در مسیر آن گام برداریم :مسیری که خواست همه انبیاء الهی بود و بشناسیم خدایی را که با نگاه های مظلومانه اش در حسرت ندایی و شاید صدای از ما و در انتظار بندگاش نشسته تا به مهمانیش بروند تا نشان دهد بدون هیچ چشم داشتی میزبانیش را و عطا کند بدون هیچ منتی نعمتهایش را. خدایی که 124 هزار پیامبر خود را مبعوث کرد تا یک کار بکنند و آنهم واسطه آشتی بندگانش با او شوند. خدایا من با تو قهر نکردم بلکه از تو غفلت کردم. پروردگارا:دعای غافلان مستجاب کن(آمین )
برای همین روز اولی که وارد حوزه شدیم به ما گفتند برای چه آمده اید که طلبه شوید:نگفتیم آمده ایم که آدم کنیم گفتیم آمده ایم که آدم شویم (در خانه اگر کس است یک حرف بس اشت) اینکه چی می خوانیم و چی می خوریم و .... باشه برای یه وقت دیگه. راستی حرف زدن از تایپ کردن خیلی خیلی راحت تره (به امید اینکه حرفامون و نوشته هامون و خواندنها مون همه برای خدا باشه) یا علی التماس دعا
ارادتمند:یک طلبه با عبای مشکی