سلام به همه دوستان و تشکر از بيان نظرات
همه را دعا کرديم اميد که قبول افتد.وبلاگ دوستان را ديدم انشاءالله در اولين فرصت نظر هم مي دم.اينم سوغات ما از مشهد
چون سوغات بود يه مقدار زياد شد .چون مي دونم همه از سوغات زياد خوششون مي ياد.
شفاعت
سوال
اگر حقيقت امر چنين است که در قرآن ( بيش از 40 مورد ) مى فرمايد: گرفتن شفاعت از کسى يا چيزى ناممکن است ، چرا مردم ايران از قبرها و قبه ها و ائمه(عليهم السلام) شفاعت مى طلبند ؟ آيا اين کار درست است.
جواب
در برخى از آيات قرآن، شفاعت به طور کلى نفى شده است مانند: « يوم لا بيع فيه و لا خلة و لا شفاعة »(بقره ، آيه 254 ). روز قيامت روزى است که در آن داد و ستد و دوستى و شفاعت وجود ندارد. در برخى از آيات اصل شفاعت نفى نشده است بلکه مفيد بودن آن نفى شده است . مانند: « فما تنفعهم شفاعة الشافعين ».(مدثر ، آيه 48) شفاعتِ شفاعت کنندگان براى آنان سودى نمى بخشد. در برخى ديگر شفاعت به اذن خدا و به رضايت او منوط گرديده است مانند: « من ذا الذى يشفع عنده الا من بعد اذنه ».(بقره ، آيه 3 ) هيچ شفيعى نيست مگر به اذن پروردگار. « و لا يشفعون الا لمن ارتضى ».(انبياء ، آيه 28 ) شفاعت نمى کنند مگر براى کسانى که از آنان راضى باشند. از مجموعه آيات استفاده مى شود که آن دسته از آياتى که به طور مطلق شفاعت را نفى مى کند ناظر به شفاعت هايى است که جامعه يهود و عرب بت پرست جاهلى به آن معتقد بودند و تصور مى کردند که در آن جهان بسان اين جهان مى توان در پرتو پيوند دوستى و انواع وسائل ديگر از عذاب الهى نجات يافت ، و به عبارت ديگر اين نوع آيات مربوط به آن دسته از شفاعت هاست که بدون اذن و رضايت پروردگار صورت بگيرد. بنابراين ، اين نوع آيات دلالت بر نفى مطلق شفاعت در روز قيامت نمى کند. پس شفاعت در روز قيامت امکان دارد و ممکن است به اذن پروردگار عده اى از عده اى ديگر شفاعت کنند ، وآيه « ولا يملکون الشفاعة الا من اتخذ عند الرحمان عهداً »(مريم ، آيه 87 ) ، ( کسى مالک و صاحب شفاعت نمى گردد مگر آنکه نزد خدا عهدى داشته باشد )، دليل گويايى بر اين مطلب است و با صراحت کامل مى گويد گروهى که نزد خدا عهد و پيمانى دارند مى توانند شفاعت کنند ، لذا روايات متواترى پيرامون مسئله شفاعت وارد شده از جمله آنها: پيامبر (صلىالله عليه وآله) فرمود: « ادخرت شفاعتى لاهل الکبائر من امتى ». من شفاعتم را براى مرتکبان گناهان کبيره از امتم ذخيره کرده ام. در مجمع البيان مى نويسد اين روايت را همه مسلمانان قبول دارند.(مجمع البيان، ج 1، ص 104) علامه طباطبايى در تفسير الميزان فرموده است : « ان الشفيع بالحقيقة هو الله سبحانه و غيره من الشفعاء لهم الشفاعة باذن منه وان الشفاعة ينتهى الى توسط بعض صفاته تعالى بينه و بين المشفوع له لاصلاح حاله کتوسط الرحمة والمغفرة بينه و بين عبده المذنب لانجائه من وبال الذئب وتخليصه من العذاب ». شفيع حقيقى فقط خداوند متعال است و غير او به اذن و اجازه او مى تواند شفاعت کند و شفاعت در حقيقت واسطه شدن رحمت و مغفرت الهى براى نجات گناهکاران از عذاب است. پيامبر (صلىالله عليه وآله) فرمود: « لاشفعن يوم القيامة لمن کان في قلبه جناح بعوضة ايمان ».(کنز العمال، ج 14، ص 390، خبر 39043) در روز قيامت براى هرکس که مقدار کمى ( بال پشه ) ايمان داشته باشد شفاعت مى کنم. تذکارها نکاتى در بحث شفاعت قابل توجه است: 1 ـ شفاعت کنندگان به اذن خدا عبارتند از : پيامبر (صلىالله عليه وآله) و پيامبران (عليهم السلام) اهل بيت پيامبر (صلىالله عليه وآله) ، علما، شهيدان، قرآن، خويشاوندان، امانت داران امين و… از پيامبر (صلىالله عليه وآله) نقل شده: « يشفع يوم القيامة ثلاثة: الانبياء ثم العلماء ثم الشهداء ».(کنز العمال، ج 14، ص 401، خبر 39072 ) سه دسته شفاعت مى کنند انبيا و علما و شهدا. در روايت ديگر فرموده است: « الشفعاء، خمسة: القرآن ، والرحم و الامانة و نبيکم و اهل بيته » (همان، ص 390، خبر 39041). شفيعان پنج دسته اند قرآن ، خويشان ، امانت دارى ، پيامبر واهل بيت او (عليهم السلام) . 2 ـ در روز قيامت هر کسى مورد حمايت و شفاعت قرار نمى گيرد بلکه بايد شرائطى داشته باشد: الف ـ مسلمان باشد (مسلمان محشور شود) و از امت پيامبر محسوب شود: پيامبر (صلىالله عليه وآله) فرمود: « شفاعتى لاهل الذنوب من امتى »(همان ص 398، خبر 39056 ). شفاعت من شامل حال گنهکاران از امتم مى شود. ب ـ محب اهل بيت پيامبر (صلىالله عليه وآله) باشد : « شفاعتى لامتى من أحب أهل بيتى »(همان، ص 399، خبر 39057 ). شفاعت من شامل حال کسانى که دوستدار اهل بيتم باشند مى شود. 3 ـ اعتقاد به شفاعت پديد آورنده اميد در دلها و مايه بازگشت گنهکاران در نيمه زندگى به سوى خدا است و شفاعت به معناى صحيح آن نه تنها مايه جرأت بر گناه نمى شود بلکه سبب مى شود که گروهى به اميد اينکه راه بازگشت به سوى خدا به روى آنان باز است دست توبه و انابه به درگاه الهى دراز کنند و از هلاکت دنيوى و اخروى نجات يابند، ايجاد روحيه اميد و تزريق آن در جامعه مايه اميدوارى است و داراى آثار مثبت روانى در مسير به سوى خوشبختى است. 4 ـ اين مطالب مربوط به شفاعت در آخرت است در مورد شفاعت در آخرت در کتابهاى اهل تسنن و شيعه روايات فراوانى ذکر شده است ، در مسند احمد حنبل ، صحيح بخارى ، صحيح مسلم ، سنن ابن ماجه ، سنن ترمذى که در کنز العمال جلد 14 از صفحه 390 تا صفحه 415 روايات فراوانى از آنها جمع آورى شده است ، و در کتابهاى شيعى نيز روايات فراوانى آمده است که در بحارالانوار ، جلد 8 ، از صفحه 29 تا صفحه 63 جمع آورى شده است. بعد از مطالعه اين مطالب به سؤالى که مطرح کرده ايد دوباره نگاه مىکنيم ، شما گفته ايد : در قرآن بيش از 40 آيه هست که گرفتن شفاعت از کسى يا چيزى را ناممکن دانسته است. اولاً در شمارش آيات مربوط به شفاعت دقت نشده است. و ثانياً از بين اين آيات دو يا سه آيه است که اصل شفاعت را نفى کرده مانند آيه ( يوم لا بيع فيه ولا خلة ولا شفاعة )( بقره ، آيه 254 ) و آيه ( لا يقبل منها شفاعة )( بقره ، آيه 48 ) که در اول بحث گفتيم اين آيات در مقام رد انحرافات فکرى يهود و بت پرستان در مورد شفاعت است ، و بقيه آيات اصل شفاعت را و لو به طور ضمنى و با شرائطى براى برخى از افراد ممکن دانسته است . مانند آيات : « من ذا الذي يشفع عنده الا باذنه »(بقره ، آيه 255 ) و آيه « لا يملکون الشفاعة الا من اتخذ عند الرحمن عهداً »(مريم ، آيه 87) و آيه « و لا يشفعون الا لمن ارتضى »(انبياء ، آيه 28). ديگر اينکه شما گفته ايد: پس چرا مردم در ايران از قبرها و قبه ها و ائمه شفاعت مى طلبند ؟ بايد عرض کنيم : ما در ايران کسى را مشاهده نمى کنيم که از قبرها و قبه ها شفاعت طلب نمايد، شيعيان براى زيارت اهل قبور مؤمنين به قبرستانها و مخصوصاً به زيارت قبور امامان و فرزندان و کسانى که منتسب به پيامبر (صلىالله عليه وآله) هستند مى روند ، و دعا و قرآن مى خوانند ولى از قبر و ضريح و قبه شفاعت نمى طلبند. شايد مراد شما اين باشد که شيعيان از امامان و امامزاده هايى که از دنيا رفته اند يا شهيد شده اند درخواست مى کنند که در روز قيامت از آنان شفاعت کنند مثلاًً مى گويند « يا رسول الله اشفع لنا عند الله يا على ابن ابى طالب اشفع لنا عند الله و… » . در اين صورت بايد بگوئيم شيعيان دو گونه دعا مى کنند، يکى به اين صورت که از خدا مى خواهند که پيامبر (صلىالله عليه وآله) يا … را شفيع آنان قرار دهد مثل اينکه مى گويند: « اللهم شفع صاحب هذا القبر لى ». خدايا صاحب اين قبر را شفيع من قرار بده ، گونه ديگر به اين صورت است که مستقيماً خطاب به صاحب قبر بگويد يا وجيهاً عند الله اشفع لنا عند الله. صورت اول که دعا و درخواست از خداوند متعال است و هيچ اشکالى ندارد ، فقط بايد ببينيم آيا صورت دوم که از صاحب قبر طلب شفاعت کند جائز است يا نه ؟ از مطالعه تاريخ و شرح حال بزرگان استفاده مى شود که صورت دوم نيز هيچ اشکالى ندارد . از باب نمونه : ابن عباس مى گويد : هنگامى که على (عليه السلام) از غسل و کفن پيامبر (صلىالله عليه وآله) فارغ شد روى او را باز کرد و گفت : «بابى انت و امى طبت حياً و طبت ميتاً … واذکرنا عند ربک » ( آيت الله سبحانى، شفاعت از ديدگاه قرآن، ص 265 به نقل از مجالس مفيد ). پدر و مادرم فداى تو حيات و ممات تو پاکيزه بود ما را نزد پروردگار ياد کن ، و ابوبکر نيز آمد چهره پيامبر(صلىالله عليه وآله) را باز کرد و او را بوسيد و گفت پدر و مادرم فداى تو باد در حال حيات و ممات پاکيزه هستى از ما پيش پروردگار خود ياد کن و به خاطر داشته باش (همان ، به نقل از کشف الارتياب ، ص 265 ). باضافه اينکه ما بر اساس قرآن معتقديم شهداى راه خدا و کسانى که به مقام شهادت رسيده اند، زنده اند و شاهد و ناظرند و از طرف خدا مأذون در شفاعت کردن هستند . بنابراين هر دو صورت استشفاع اشکالى ندارد ، البته هر صاحب قبرى قابليت شفاعت کردن ندارد .
: يک طلبه با عباي مشکي
اي فرزند آدم
چقدر فاصله اينجاست بين آدمها
چقدرخاطره تنهاست بين آدمها
کسي به فکر ارزش نان خشک نيست اينجا
نمره محبت چقدر پائين است بين آدمها
کوچه هاي گلي رفته اند از ياد
بدون چک وام نمي دهند بين آدمها
آسمان پکن آبي است امروز
ارزشش،يک نگاه است بين آدمها
شمع و پروانه رفت از کاشانه ها
مشق عشق ياد نمي دهند بين آدمها
دل سعادت يخ مي زند در اين هواي گرم
چرا غروب خورشيد است بين آدمها
کلام جان زدل نمي آيد
فقط تريبون آزاد است بين آدمها
سکوت گمشده،نشانيش اين است
ادب تواضع ندارد بين آدمها
به وقت من اجل دير است
کلام آخر،حرف زياد است بين آدمها
برو سعادت پيشه کن به يک رنگي
که مرد و نامرد زياد است بين آدمها
ما رفتيم مشهد به شرط حيات بعد از مبعث رسول مکرم اسلام(ص)مي بينمتون
يا علي
: يک طلبه با عباي مشکي
کي شود فاصله ام با تو کم شود
تا به حال به اين فکر کردي که فاصله هم يک نعمته که خداوند به ما عنايت کرده است.وقتي يک نگاه به اطراف خودمون مي اندازيم مي بينيم که خيلي چيز ها داراي فاصله هستند.حال اين فاصله ها بعضي وقتها بايد زياد بشه و بعضي وقتها هم بايد کم شود.به خورشيد و فاصله آن با زمين نگاه کنيد آن وقت متوجه خواهيد شد که فاصله يک نعمت است.اگر اين فاصله کمي زياد شود زمين از شدت سرما يخ مي زند و اگر اين فاصله کم شود همه موجودات از شدت گرما از بين مي روند.
خدايا ناز شصت که فاصله را آفريدي
فاصله آنقدر مهمه است که در قوانين راهنمايي ورانندگي هم لحاظ شده که بايد بين ماشين ها فاصله باشه تا خطر تصادف کم بشه.عجب فاصله اي است اين فاصله
اصلا فاصله يک زيبايي است که اگر درست رعايت شود خيلي چيزها زيباتر از آن چه که امروز هستند نشان داده خواهند شد. همين کلمات را ملاحظه کنيد که اگر بين سطره ها فاصله نبود چقدر زشت و شلوغ مي شد.زيبايي آن بخاطر فاصله است.
من طرفدار آنهايي هستم که فاصله را درست رعايت کنند اما.......
در يک جامعه اسلامي فاصله بين افراد و طبقات بايد چه اندازه باشد.فاصله بين مردم و مسئولين فاصله بين مدير و کارمند فاصله بين دو دوست و دو همسايه فاصله والدين با فرزندان و معلم با شاگرد و...
بعضي از فاصله ها را که وجب مي کنيم مي بينيم که خيلي کمه اما وقتي دقت مي کنيم مي بينيم خيلي خيلي زياده.
تو آپارتماني که فاصله آن با واحد کناري بيشتر از چند سانت نيست ولي مي بينيم که چقدر از هم فاصله دارند که حتي بعضي وقتها اسم و نام همديگر را هم نمي دانند..
فاصله بعضي وقتها خيلي حرفها براي گفتن داره آنقدر که مي شه از آن درس گرفت.بعضي مواقع انسان فکر مي کنه که فاصلش با رفيقش خيلي کمه و شايد هم اصلا فاصله اي وجود نداره ولي وقتي يک حرف و يا عمل يا نظري از اون را در مورد خودمون مي فهميم آنوقت متوجه ميشيم که چقدر از ما فاصله داره.
جالبه در جامعه اي که بين پدر و فرزندان و همسر و شوهر برادر و خواهر و بستگان و...به ظاهر هيچ فاصله اي نيست اما در واقع خيلي فاصله بين ما راپر کرده چگونه انتظار داريم در پارک و کافي شاپ و.......به دنبال افرادي بگرديم که با ما فاصله اي نداشته باشند.
راستي فاصله ما با معصيت و گناه چقدره.
فاصله ما با علم همراه با عمل چقدره
فاصله ما با تقوا و خدا ترسي چقدره
فاصله ما با امامان معصوم عليهم صلوات الله چقدره
بيائيم بعضي از فاصله ها را کم کنيم .بعضي را زياد کنيم و بعضي ديگر را دست به ترکيبش نزنيم.
بيائيم فاصله خود را با خداي خودمان کم و کمتر کنيم که اين فاصله کمش هم زياده
.........
: يک طلبه با عباي مشکي
بعضي از دوستان به سفر عتبات و عمره مشرف شدند که از همين جا براي درک يک زيارت همراه با معرفت و بازگشت آنها با تن و روحي سالم دعا مي کنيم.
مشروعيت خلافت خلفا در کلام مولا
حضرت امير عليه السلام در نامه خود به معاويه مىنويسد :
إنّه بايعني القوم الذين بايعوا أبا بکر وعمر وعثمان على ما بايعوهم عليه ، فلم يکن للشاهد أن يختار ولا للغائب أن يرد ، وإنما الشورى للمهاجرين والأنصار ، فإن اجتمعوا على رجل وسمّوه إماماً کان ذلک للّه رضىً ، فإن خرج من أمرهم خارج بطعن ، أو بدعة ، ردّوه إلى ما خرج منه ، فإن أبى قاتلوه على أتباعه غير سبيل المؤمنين وولاه اللّه ما تولى . نهج البلاغة : الکتاب رقم 6 بعضى به اين نامه استناد کرده و آن را دليل مشروعيت خلافت ابوبکر و عمر دانسته ومى گويند : «در اين نامه إمام صريحاً اجماع مهاجرين و انصار را بر امامت کسى ، باعث مشروعيت آن دانسته ، از جمله آن رامصحح خلافت خود مىداند و آن را مورد رضايت خدا وباعث طعن بر مخالفين آن و حتى حلال بودن قتال با آنان مىداند»مجله نهج البلاغه شماره 5 - 4 صفحه 177 .
در پاسخ بايد گفت : که در نامه حضرت امير عليه السلام به معاويه توجه به چند نکته ضرورى است .
1 - آنچه که مسلم است ، امام عليه السلام در اين نامه در مقام بيان يک قاعده کلى کلامى نيست ، بلکه در مقام احتجاج با دشمن عنودى است که معتقد به مشروعيت خلافت خلفاء از طريق بيعت مهاجرين و انصار بود . يعنى از باب استدلال به خصم از راه عقايد و افکار و اعمال خود اوست ، که از او بعنوان «وجادلهم بالتي هي أحسن» تعبير مىشودجهت اطلاع بيشتر رجوع شود به کتاب حوار مع الشيخ صالح بن عبد اللّه الدرويش ، تأليف حضرت آيت اللّه سبحانى .
2 - از آنجا که قصد مؤلف نهج البلاغه ، نقل بخشهاى بليغ سخنان حضرت بوده ، فلذا بخشى از اين نامه را نقل کرده و ديگر مؤلفان همانند نصر بن مزاحم و ابن قتيبه اين نامه را بصورت مبسوط نقل کردهاند و نکاتى در نقل آنان هست که نشانگر حقيقت ياد شده است .
3 - در آغاز نامه حضرت عليه السلام آمده : «فإنّ بيعتي بالمدينة لزمتک و أنت بالشام»رجوع شود به کتاب : وقعة صفين ، ابن مزاحم المنقري : ص 29 ، با تحقيق عبدالسلام محمد هارون ، چاپ مؤسسة العربيّة الحديثة ، الامامة والسياسة ، ابن قتيبة الدينوري با تحقيق شيري : ج 1 ، ص 113 ، و با تحقيق زيني : ج 1 ، ص 84 ، المناقب ، موفق الخوارزمي متوفاى 568 : ص 202 ، با تحقيق شيخ مالک محمودى ، چاپ جامعه مدرسين قم ، جواهر المطالب ، ابن دمشقي شافعى : ج 1 ، ص 367 ، با تحقيق شيخ محمودى ، چاپ مجمع احياء الثقافة الاسلاميّة ، تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساکر : ج 59 ، ص 128 با تحقيق على شيرى ، چاپ دارالفکر ، شرح نهج البلاغة ، ابن أبي الحديد : ج 3 ، ص 75 ، و ج 14 ، ص 35 و 43 . يعنى همانگونه که بيعت با ابوبکر و عمر در مدينه بود و تو در شام به آن ملتزم گرديدى ، بايد به بيعت من نيز تسليم شوى .
و اين فرمايش حضرت ، در برابر استدلال سخيف معاويه است که دليل تسليم نشدن خويش در برابر حضرت را ، سرپيچى مردم شام از بيعت با حضرت عنوان کرده : «وأما قولک أنّ بيعتي لم تصحّ لأنّ أهل الشام لم يدخلوا فيها کيف وإنّما هي بيعة واحدة ، تلزم الحاضر والغائب ، لا يثنى فيها النظر ، ولا يستانف فيها»شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد : ج 14 ، ص 43 ، بحار الأنوار : ج 33 ، ص82 ، الغدير : ج 10 ، ص 320 ونهج السعادة : ج 4 ، ص 263 .
4 - حضرت در بخش پايانى نامه ، داستان بيعت شکنى طلحه و زبير را گوشزد نموده و سپس از معاويه مىخواهد همانند ساير مسلمانها در برابر حکومت ، سر تسليم فرود آورد و خود را گرفتار ننمايد و در غير اين صورت با وى به ستيز خواهد برخاست : «وإن طلحة والزبير بايعانى ثم نقضا بيعتى ، وکان نقضهما کردّهما ، فجاهدتهما . على ذلک حتى جاء الحق وظهر أمر اللّه وهم کارهون . فادخل فيما دخل فيه المسلمون ، فإن أحب الأمور إلى فيک العافية ، إلا أن تتعرض للبلاء . فإن تعرضت له قاتلتک واستعنت اللّه عليک»وقعة صفّين : ص 20 و 29 ، الامامة والسياسة : ج 1 ، ص 113 ، المناقب خوارزمي : ص 202 ، جواهر المطالب : ج 1 ، ص 367 ، تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساکر : ج 59 ، ص 128 و شرح نهج البلاغة ، ابن أبي الحديد : ج 14 ، ص 36 .
با توجه به نکات ياد شده ، آيا جاى اين هست که بگوييم قضيه اتمام حجت بر معاويه ، بعنوان يک احتمال مطرح است؟
آقاى واعظ زاده بعد از نقل نامه امام گفتهاند : «ممکن است کسى بگويد : اين يک حجت بر معاويه است که شوراى مهاجرين و انصار را راه انتخاب خليفه مىدانسته است و دليل نيست که آن حضرت ، اين شرط را اولويت دوم مىدانسته و آن را مشروع مىداند ، خوب اين يک احتمال است اگر چنانچه يک احتمال باشد کسى که در مقام استدلال هست بايد راه نفوذ هر نوع احتمال را مسدود نمايد چون «إذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال» .
علاوه بر نکات فوق ، کسى که در مقام مشروعيت بخشيدن به خلافت آنان هست ، آيا تکليف مخالفان آنان را نيز روشن نموده که در رأس آنها حضرت صديقه طاهره عليها السلام قرار دارد که تا آخرين لحظه از حيات خويش ، به مخالفت و مبارزه بر عليه حکومت باطل آنان ادامه داد : «فغضبت فاطمة بنت رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم فهجرت أبا بکر فلم تزل مهاجرته حتى توفيّت» .
صحيح بخارى : ج 4 ، ص 42 ، کتاب الجهاد والسير باب فرض الخمس ، السنن الکبرى : ج 6 ، ص 300 ، والطبقات الکبرى : ج 8 ، ص 28 کار مخالفت به جايى رسيد که جنازه آن مظلومه تاريخ ، شبانه به خاک سپرده شد و به ابوبکر خليفه منتخب سقيفه ، اعلام شرکت در نماز او نشد : «فلمّا توفّيت دفنها زوجها على ليلاً ولم يؤذن بها أبا بکر وصلّى عليها ، وکان لعليّ من الناس وجه ، حياة فاطمة ، فلمّا توفّيت استنکر على وجوه الناس»صحيح بخارى : ج 5 ، ص 82 ، کتاب المغازى باب غزوة خيبر ، الطبقات الکبرى : ج 2 ، ص 315 ، و سير اعلام النبلاء : ج 2 ، ص 121 .
اگر ابوبکر را به هر دليلى ، خليفه و امام مشروع بداند ، بايد معتقد باشد که مطابق حديث شريف «من مات وليس عليه إمام فميتته ميتة جاهلية»الکافي : ج 1 ، ص 376 ، ح 1 ، در بعضى از منابع از امام رضا عليه السلام آمده : «من مات بغير إمام مات ميتة جاهلية» ، اختصاص شيخ مفيد : ص 268 ، مستطرفات السرائر : ص 635 ، تفسير عياشى : ج 2 ، ص 303 ، تفسير الميزان : ج 13 ، ص 171 در منابع اهل سنت از رسول اکرم صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده : «من مات بغير إمام مات ميتة جاهلية» . مسند أحمد : ج 4 ، ص 96 ، المعجم الکبير طبرانى : ج 19 ، ص 388 ، مسند الشاميين طبرانى : ج 2 ، ص 437 ، مسند أبى داود الطيالسى : ص 259 ، ( عن زيد بن اسلم عن بن عمر ) ، مجمع الزوائد الهيثمى : ج 5 ، ص 218 ، شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد : ج9 ، ص 155 وى گفته : «وأصحابنا کافة قائلون بصحة هذه القضية» هرگونه مرگ بدون بيعت با امام عصر خويش ، مساوى با مرگ جاهليت است ، پس بنابراين تکليف حضرت زهرا عليها السلام آن شهيده دوران چه مىشود؟
کلينى در کافى با سند صحيح از امام کاظم عليه السلام نقل کرده که : «إنّ فاطمة شهيدة صديقة» . کافى : ج 1 ، ص 458 . و مرحوم مجلسى در ذيل اين روايت آورده : «وهو من المتواترات» . مرآت العقول : ج 5 ، ص 318 وبا توجه به سخن رسول گرامى صلى الله عليه و آله و سلم : «من مات وليس له إمام يسمع له ويطيع مات ميتة جاهلية» اختصاص شيخ مفيد : ص 269 ، مستدرک الوسائل : ج 18 ، ص 177 ، امامى که اطاعت و فرمانبردارى او بر حضرت زهرا عليها السلام لازم بود چه کسى بود؟ و آيا اين چنين عقيده مستلزم انکار آيه تطهير نيست؟
در اينجا بد نيست سخن علامه امينى را در اين زمينه ، مورد دقت قرار دهيم :
«فالحقيقة هاهنا مردّدة بين أنّ الصديقة سلام اللّه عليها عزبت عنها ضروريّة من ضروريّات دين أبيها وهي أولاها وأعظمها ، وقد حفظته الأمّة جمعاء ، حضريها وبدويها ، وماتت - العياذ باللّه - على غير سنّة أبيها ، وبين أن لا يکون للحديث مقيل من الصحّة وقد رواه الحفظة الأثبات من الفريقين وتلقّته الأمّة بالقبول ، وبين إنّها سلام اللّه عليها لم تک تعترف للمتقمّص بالخلافة ، ولا توافقه على ما يدّعيه ، ولم تکن تراه أهلاً لذلک ، وکذلک الحال في مولانا أمير المؤمنين عليه السلام . فهل يسع لمسلم أن يختار الشقّ الأوّل ويرتأي لبضعة النبوّة ولزوجها نفس النبي الأمين ووصيّه على التعيين ، ما يأباه العقل والمنطق ، ويبرأ منه اللّه ورسوله ؟ لا ، ليس لأحد أن يقول ذلک . وأمّا الشقّ الثاني ، فلا أظنّ جاهلاً يسف إلى مثله بعد استکمال شرايط الصحّة والقبول وإصفاق أئمّة الحديث ومهرة الکلام على الخضوع لمفاده ، وإطباق الأمم الإسلاميّة على مؤدّاه . فلم يبق إلا الشقّ الثالث ، فخلافة لم تعترف لها الصديقة الطاهرة وماتت وهي واجدة عليها وعلى صاحبها ، ويجوّز مولانا أمير المؤمنين التأخّر عنها ولو آناًما ، ولم يأمر حليلتها بالمبادرة إلى البيعة ، ولا بايع هو ، وهو يعلم أنّ من مات ولم يعرف إمام زمانه وليس في عنقه بيعة مات ميتة جاهلية ، فخلافة ، هذا شأنها ، حقيقة بالإعراض عنها ، والنکوص عن البخوع لصاحبها»الغدير : ج 10 ، ص 361 .
: يک طلبه با عباي مشکي
سوال : روايت على (عليه السلام) در مورد وجود آدم قبل از حضرت آدم را بيان کنيد؟ طبق روايات عديده پيش از آفرينش آدم ابو البشر ونسل حاضر عالم هايى ونسل هايى از همين نوع بشر بر اين زمين مى زيسته اند. ومکتشفات علمى نيز اين روايات را تاييد مى کند ، زيرا فُسيل هايى از نوع بشر کشف شده که ميليون ها سال قبل بر اين زمين مي زيسته اند ، در صورتى که حد اکثر عمر نسل حاضر بين هفت وهشت هزار سال است. کسى از امير مؤمنان (عليه السلام) پرسيد قبل از آدم که بوده است ؟ فرمود : آدم وى سؤال را تکرار کرد ، حضرت فرمود : اگر صد بار بپرسى خواهم گفت آدم. امام صادق (عليه السلام ) فرمود : اگر ملائکه قبلاً کسى را نديده بودند که در زمين فساد وخون ريزى کند، اين سوال را : ((آيا کسى را در زمين قرار ميدهى که فساد وخون ريزى کند ؟)) نمي کردند. خداوند از آينده انسان با خبر است پس آفرينش انسان براى چيست ؟ خلقت انسان همانند وجود همه مخلوقات عالم از اسرار پيچيده و نامعلومى برخوردار است ـ ولى آنقدر مي دانيم که از جمله اسرار حکيمانه وجود انسان ، وصول به رشد و کرامت انسانى است به طورى که مورد غبطه فرشتگان خواهد بود و اگر چنين استعداد عظيمى ناديده گرفته مي شد و همواره در خاکدان طبيعت مى ماند ، قطعا ظلم نا روايى بود که از خداى حکيم متعال هرگز سر نخواهد زد . شخصى از امام صادق ( عليه السلام ) پرسيد : « فلأى علة خلق الخلق و هو غير محتاج اليهم ولا مضطر إلى خلقهم ، ولا يليق به التعبث بنا. فقال صادق (عليه السلام) « خلقهم لإظهار حکمته وإنفاذ علمه ، وامضاء تدبيره » يعنى: به چه علت خداوند بشر را آفريد در صورتى که به آنها احتياج ندارد و هيچ اضطرارى در خلقت آنها وجود نداشت و لايق او نيست که کار بيهوده در آفرينش ما انجام دهد ، امام صادق (عليه السلام) فرمودند:« بشر را آفريد براى آشکار کردن حکمت و اثبات نمودن علمش واجراى تدابيرش» ودر ذيل آيه شريفه « ولا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ إِلاَّ مَن رَحِمَ رَبُّکَ وَلِذَلِکَ خَلَقَهُمْ » يعنى: و اگر پروردگارت مىخواست، همه مردم را يک امت (بدون هيچ گونه اختلاف) قرار مىداد ولى آنها همواره مختلفند مگر کسى را که پروردگارت رحم کند! و براى همين (پذيرش رحمت) آنها را آفريد (هود :118و119) ازامام صادق( عليه السلام ) نقل شده که مي فرمايد: انسان را خلق نمود تا هرآنچه مستوجب رحمت الهى است ، انجام دهند، سپس بر آنها ترحم نمايد. اينکه مى گويند انسان داراى دو بُعد انديشه واحساس مي باشد درست است؟ انسان داراى : عقل وانديشه است ، تنها انسان است که مى انديشد وبه کمک عقل و فکر تصميم مى گيرد. دومين بُعد ، قلب واحساس است. در حديث دارد (مرکز العقل الدماغ ومرکز القسوة والرخوة القلب) کانون عقل وتفکر مغز ودِماغ است اما مرکز احساسات وعواطف قلب است انسان هم عقل دارد وهم محبت و کينه ، احساسات انسان خوب و بد دارد مانند: مهر و غضب ، دوستى ودشمنى ، کنيه توزى ومهرورزى ، و ... بنابر اين جواب مثبت است . خصوصيت تنوع طلبى در انسان چگونه مى تواند در راه خدا به کار برده شود؟ بدون شک انسان تنوع طلب است بر خلاف حيوانات که داراى زندگى يکنواخت مى باشند ، مثلاً زنبور عسل ميليونها سال است خانه مُسدَّس ويک نواخت مى سازد وزندگى جمعى منظم ولى يک سويه دارد ، مورچه نيز داراى حيات ثابت است هيچ تنوعى در حيات حيوانى ديده نمى شود ، اما انسان ديروز کوخ نشين بود امروز کاخ نشين است ديروز با قاطر واسب والاغ مسافرت مى کرد امروز با جت وهواپيما پرواز مى کند روح تنوع طلبى به يارى عقل و خرد پيوسته زندگى انسان را تنوع مى بخشد ، اما چگونه مى شود تنوع طلبى بشر در راه خدا بکاررود؟ خيلى ساده است انسان مى تواند خانه تازه ومجللَّى براى پذيرايى مهمان بسازد مى تواند يک روز درمانگاه ساخته وروز ديگر مدرسه بسازد در عبادتش تنوع داشته باشد در هر نمازى سوره خاصى بخواند از مستحبات ودعاهاى مختلف ومتنوع استفاده نمايد يک روز به عيادت بيماران برود وروز ديگر به کار بپردازد منتهاىِ مراتب به قصد خدمت به بندگان خدا زندگى وخدمات را متنوع سازد يک روز درس بخواند روز ديگر درس بدهد به زيارت دوستان بپردازد سرى به خانواده هاى بى بضاعت بزند ودهها کار متنوع که مى تواند براى خدا انجام دهد ، شايد به خاطر تنوع طلبى انسان است که خداوند واجبات ومستحبات را متنوع ساخته وبه هر انسان ذوق وسيلقه هاى متنوع بخشيده است. ******************************************* امشب بين نماز مغرب و عشا در مدرسه فيضيه استاد اخلاق و عمل آيه الله اشتهاردي که سالها در مدرسه فيضيه و در منزل تاريخي مرحوم امام (ره) درس اخلاق مي فرمودند روحش به سراي باقي شتافت و در جوار حق آرام گرفت. فيضيه تو شاهد باش که اين مرد تا لحظه آخري که در گوشه اي به نماز مشغول بود با زهد و قناعت زندگي کرد و هر آنچه تو شاهد بودي به درس و بحث و سفارشات اخلاقي همه و همه براي خدا بود.(رفتي ولي براي هدايت و سلامت روح ما هم دعا کن)ملتمس منک الدعاء: يک طلبه با عباي مشکي خدايا ما را براي خودت شکار کن طول عمر در اديان اديان همه در عمر بسيار طولاني بعضي از افراد اتفاق نظر دارند. تورات کتابي است که با همين وضع تحريف شده مورد اعتماد يهود و نصاري است.در سفر تکوين اصحاح 5 آيه 5و8و11و14و17و20و27و31 و در اصحاح 9 آيه 29 و اصحاح 11 آيه 10 تا 17 و در موارد ديگر افرادي را از پيغمبران و ساير افراد نام برده که عمر بعضي از آنها متجاوز از چهارصد و ششصد و هفتصد و هشتصد و نهصد بوده است. همچنين معتقدند که ايليا براي اينکه الم مرگ نبيند زنده به آسمان مرفوع شد و آدام کلارک مفسر مي گويد:شکي نيست در اينکه ايليا زنده به آسمان مرفوع شد.(رجوع شود به کتاب اظهار الحق ص124 ج2) دين مقدس اسلام در قرآن مجيد به صراحت از عمر طولاني نوح در سوره عنکبوت آيه 14 خبر مي دهد که فقط مدت اشتغال نوح پيغمبر علي نبينا و آله و عليه السلام به دعوت قوم پيش از طوفان به صريح اين آيه نهصد و پنجاه سال بوده است. عموم مسلمانان اتفاق دارند که عيسي و بلکه خضر و ادريس و الياس زنده هستند که عيسي در آخر الزمان به زمين خواهد آمد و به حضرت مهدي عليه السلام در نماز اقتدا مي کند. طول عمر از نظر تاريخ از نظر تاريخ نيز عمر طولاني مورد تائيد است.يکي از کتابهائي که به خصوص در تاريخ زندگي و شرح احوال معمرين نگاشته شده و يکي از مآخذ و مصادر و کتب مهم تراجم و رجال بشمار مي رود کتابي است که ابو حاتم سجستاني متوفي 350 بنام المعمرون تاليف کرده است. همچنين آيه الله العظمي صافي گلپايگاني هم در بخشي از کتاب خود با نام نويد امن و امان تعدادي از کساني که در تاريخ عمر طولاني داشته اند را ذکر نموده است. طول عمر حضرت ولي عصر (عج) ما مي گوئيم اصلا عمر ايشان اگر چند هزار سال ديگر و بيشتر بر آن افزوده شود نبايد مورد حرف و و محل شبهه باشد زيرا امکان ذاتي و امکان وقوعي طول عمر ثابت و مسلم است حال ماچه امکان طبيعي طول عمر و وقوع آنرا ثابت کنيم و چه امکان آنرا ثابت ندانيم و عمر طولاني را يک امر خارق العاده و معجزه بشماريم در مورد طول عمر ايشان اگر ايمان به خدا و قدرت و صحت نبوت داريم نبايد ترديد کنيم.(رجوع شود به کتب اعتقادي) اخبار شيعه درمورد مهدي موجود موعود عليه السلام صدوق در کمال الدين و علي بن محمد خزار رازي در کفايه الاثر از حضرت امام حسن مجتبي عليه السلام در ضمن حديثي روايت کرده اند که فرمود :فرزند نهم از فرزندان برادرم حسين عليه السلام را خدا عمرش را در غيبتش طولاني نمايد سپس بقدرت خود او را آشکار سازد در صورت جواني که کمتر از چهل سال داشته باشد ذلک ليعلم ان الله علي کل شيء قدير(منتخب الاثر ص 206 صدوق از حضرت رضا عليه السلام در ضمن حديثي چنين روايت کرده است:القائم هو الذي خرج کان في سن الشيوخ و منظر الشبان قوي في بدنه يعني :قائم آنکسي است که وقتي ظاهر شود در سن پيران و منظر و سيماي جوانان و با قوت بدن باشد. منتخب الاثر باب 17 سخني با برادران اهل سنت جمعي از مشاهير علماء اهل سنت به وصايت و ولايت اثني عشر عليهم السلام ايمان دارند. و به مهدويت حضرت ولي عصر عليه السلام قائل و معترفند . بسياري هم در تعيين مهدي موعود (به قول شيخ الاستاد آيه الله جوادي مهدي موجود موعود) موافقت ندارند اما در آن تعصب و لجاجت نمي ورزند و آنرا يک ماده اختلاف جوهري بين شيعه و سني نمي دانند بلکه يک اختلاف صغروي و مصداقي مي شمارند. يکي از دانشمندان معاصر اهل سنت به نام استاد محمد زکي ابراهيم رائد در مقاله اي که به مناسبت نيمه شعبان و مهدي منتظر در مجله المسلم و مجله العشيره المحمديه طبع مصر در شماره اول سال هيجده شعبان 1387 نگاشته در فصلي تحت عنوان موعود آخرالزمان في مختلف المذاهب و الاديان مي گويد:مهدي موعود در نزد برادران شيعي ما شرحي دارد که ما در وقت ديگر بيان مي کنيم ول يآنچه برادران شيعه ما برآن رفته اند با جمهور اهل سنت در اصول و مبايد اساسي بهم مي رسند و خلاصه آن اصول اين است که بطور حتم مهدي اهل بيت که آمال مسلمانان را تحقق مي دهد و احوال بشر به او مستقيم مي گردد ظاهر خواهد شد. اين دانشمند اهل سنت بدون هيچ لجاجت و... مساله مهدويت و عقيده شيعه را در اصول و مباني با اهل سنت موافق شمرده ولي عده اي ديگر از دانشمندان انها به دليل مغرض بودن و شايد هم مزدور استعمار و صهيونيسم بين الملل بودن نمي تواند اين واقعيت را بيان و قبول کنند. حال سخن اينجاست که: 1-مگر در قران نخوانده ايد که خدا ابليس را تا وقت معلوم مهلت داده است. 2-مگر قرآن نخوانده ايد که در شرح احوال نوح مي فرمايد:فلبث فيهم الف سنه الا خمسين عاما 3- مگر شما خدا را قادر و توانا نمي دانيد براي اينکه يکي از بندگان خاص خود را هر چه مصلحت بداند عمر طولاني عطاءنمايد. 4-مگر در صحيح مسلم خودتان و در قسم دوم از جزء دوم در باب ابن صياد و در سنن ترمذي در جزء دوم و در سنن ابي داود در باب خبر ابن صائد از کتاب ملاحم آن روايات متعدد را راجع به ابن صياد و اين صائد نديده ايد که پيغمبر احتمال داد او همان دجال باشد که آخر الزمان ظاهر مي شود؟ 5-مگر حديث تميم داري را که مسلم در باب خروج دجال و ابن ماجه در جزء دوم در ابواب فتن و ابوداود در جزء دوم سنن روايت کرده اند نخوانده ايد که صريح است براينکه دجال در زمان پيغمبر زنده بوده و در آخر الزمان ظاهر مي شود. 6-و چگونه شد که عمر بسيار طولاني را براي خضر و ادريس و عيسي جايز مي شماريد اما براي حضرت مهدي موعود با اينهمه شواهد و ادله و معجزات و کرامات که در عصر غيبت صغري و کبري از او ظاهر شده جايز نمي شماريد. با اجازه ادامه دارد...
جواب :
سوال :
جواب :
سوال :
جواب :
سوال :
جواب :
: يک طلبه با عباي مشکي
چند وقت بود که مي خواستم يکي از نصايح لقمان به فرزندش و روايتي از امام صادق عليه السلام را بعنوان يک پست قرار بدم ولي امروز و فردا مي شد تا اينکه ديروز يک اتفاقي افتاد که من تصميم گرفتم آن را دراين پست بيارم.اما اول اتفاق را بگم تا بعد روايت را.
طلبه اي که مي خواست لاغر شود
در اوايل طلبگي در اصفهان دوستي داشتيم که در جرگه سنگين وزنها قرار داشت و شايد آن زمان با 140 کيلو وزن هنوز وارد حوزه نشده شهرت جهاني (حوزوي )پيدا کرد به طوري که همان سال اول همه اون را با اسم و رسم مي شناختند.
خوب هر کي يه جور معروف و مشهور مي شه بعضي ها هم خدا دادي يا مادر زادي مشهورند.
با همه چاقي خيلي انرژي داشت(اونا که تو کار انرژي درماني هستند مي فهمند من چي مي گم)و خيلي هم شوخ و.....
چندين سال بود که از آن خبر نداشتم تا اينکه ديروز از يکي از رفقا حالش را پرسيدم. گفت: 2 سال پيش رفت عمل کرد که لاغر بشه و خدائيش هم لاغر شده بود.فقط پاهاش لاغر نشده بود و به همان شکل قبل بود.يعني شما فکر کنيد نيم تنه هيکل يه آدم 60 کيلويي و پاها همون پاهاي هيکل 140 کيلويي.عجب. گفتم خوب بد چي شد. گفت: 2 ماه بعد از عمل هم بخاطر اين عوارضي که ازلاغري پيدا کرده بود فوت کرد(.روحش شاد) گفتم آخه چرا رفت عمل کرد که اينطور بشه .يعني اين جوري بهتر بود که 2 ماه عمر کنه .يه حرف زد که خيلي از بد بختيهاي ما از همونه و آن اينه که بخاطر حرف مردم که سرزنش و مسخره مي کردن به فکر عمل افتاد.امان از حرف مردم.............................اما روايت
روايت
گويند:لقمان حکيم به فرزندش وصيت کرد که هرگز به فکر خوشايند مردم و مدح و مذمتشان مباش که هر چه بکوشي رضايت مردم را نتواني بدست آري.فرزند گفت:نفهميدم،مي شود عملا اين را به من بفهماني؟لقمان گفت:برخيز با هم به سفري رويم،و مرکبي جهت سواري نيز با خود بردند.لقمان سوار شد و فرزندش پياده به دنبال بود تا از کنار جمعي عبور کردند آنها گفتند چه پيرمرد سنگين دل بيرحمي است که خود سوار و کودک خردسال پياده به همراه دارد.
لقمان به فرزند گفت:سخن اينها را شنيدي؟گفت:آري.گفت:اکنون تو سوار شو و من پياده مي آيم .چنين کردند.رفتند تا عبورشان به جماعتي ديگر افتاد آنها چون چشمشان به کودک سوار وپيرمرد پياده افتاد گفتند:چه بد پدر و چه بد پسري.اما پدر که فرزند خود را ادب نکرده و اما فرزند که بي ادبانه خود سوار و پدر پيرش را پياده داشته.لقمان گفت:اين نيز شنيدي؟گفت :آري.گفت:اکنون هر دو بر مرکب سوار شويم.چون لختي راه بدين منوال پيمودند به جمعي برخوردند آنها گفتند:چه بيرحم مردمي که حيوان بي زبان را رحم نمي کنند خوب مي بود به نوبت سوار مي شدند.
لقمان گفت:اين را نيز شنيدي؟پسر گفت:آري.لقمان گفت:حال هر دو پياده مي رويم و حيوان را آزاد با خود مي بريم.چنين کردند باز از کنار جمعي عبور کردند آنها گفتند:چه ابلهند اينها که حيواني به همراه دارند و خود پياده مي روند.لقمان به فرزندش گفت:حال که نتوان مردم را راضي نمود به فکر اين باش که خدا را از خويش راضي کني که سعادت دنيا و آخرت در اين است(بحار/70/2/ و13/433)
بله قصه پر غصه همين بود تو خواه پند ديگر و خواه ملال
يا علي
: يک طلبه با عباي مشکي
يکي از اشکالاتي که مخالفين غيبت حضرت ولي عصر(عج)مطرح مي کنند
طولاني شدن عمر حضرت مي باشد که به خيال خود يک انسان نمي تواند چنين عمر طولاني داشته باشد و من در اين پست ابتدا نظر دانشمندان و پزشکان را پيرامون عمر آدمي بيان مي کنم و سپس به نام تعدادي از معمرين(کساني که عمر طولاني داشته اند) در تاريخ اشاره مي کنم.
سخن دانشمندان پيرامون عمر آدم
دکتر هنري الحيس:بايد حد متوسط مرگ و مير عمومي را بحد مرگ و مير اطفال کمتر از دهسال رسانيد و اگر اين مساله عملي شود انسان آينده هشتصد سال زندگي خواهد کرد.
پاولوف:مرز طبيعي انسان 100 سال است.
مچنيکوف:عمر طبيعي انسان 150 تا 160 سال است.
پزشک و دانشمند مشهور آلماني گوفلاند مدت عادي زندگي بشر را 200 سال مي داند.
فيزيولوژيست مشهور قرن نوزدهم فلوگر آنرا تا 600 سال دانسته است.
روجربيکن انگليسي تا 1000 سال قلمداد کرده است.
(هيچ يک دليلي بر اينکه اين مرزها قاطع باشد که ازآن تجاوز نکند ارائه نمي دهند).
پرفسور اسميس استاد دانشگاه کلمبيا:حد وحصر سن مثل ديوار صوتي است،و همانطور که ديواره صوتي امروزه شکسته شده اين ديوار سن نيز روزي خواهد شکست.
دکتر الکسيس کارل در سال 1912 موفق به نگهداري يک مرغ بمدت سي سال شد در حالي که زندگي مرغ حداکثر از دهسال تجاوز نمي کند(چطور يک دانشمند تجربي مي تواند با آزمايش هاي گوناگون عمر يک مرغ را به 3 برابر افزايش دهد اما خدا که خالق انسان است قادر به اين مسئله نيست).
الهلال در شماره 5 سال 38 مي نويسد:تجربياتي که در روي بعض حيوانات ريز آبي شده علما را بامکان تغيير دوران حيات اميدوار نموده و چنين دانشمندان در روي مگسهاي ميوها آزمايشهائي نمودند که در نتيجه عمر آنها نهصد برابر عمر طبيعي عملي شود.
اختلاف عمر در عالم گياه وحيوان
در عالم نبات نيز استثنا وجود دارد.مثلا در اسکاتلند انگليس در عمر بعضي درختها تامل کرده ديده اند از سيصد سال بيشتر است.
در کاليفرني درخت کاجي است بطول سيصدقدم که محيط آن سي قدم مي باشد و عمرش ششهزار سال است.
در لامبارديا درختي است که ارتفاع آن صدوبيست قدم و محيط آن 23 قدم و عمرش متجاوز از دوهزار سال است.
در برابورن کنت درختي است که در حدود سه هزار سال عمر آنرا تخمين زده اند.
اما اختلاف حيوانات بحسب نوع در مقدار متوسط عمر نيز عجيب است.دانشمندان شوروي قديم در جمهوري ياکوتسک نزديک قطب شمال يک نوع حلزون پيدا کرده اند که از چندين هزار سال پيش يعني قبل از تاريخ تا حال زنده مانده است.
ماهيهايي در اقيانوس اطلس شمال اروپا ديده شده که عمر سه ميليون ساله برايشان برآورد کرده اند و مارهائي که عمر چند هزار ساله دارند.
اسامي برخي از کساني که در تاريخ عمر طولاني داشته اند:
|-آدم-930
2-شيث-912
3-انوش-905
4-نوح-2500
5-ابراهيم-175
6-اسمعيل-137
7-عابر-464
8-اوس بن حارثه-220
9-ثعلبه بن کعب-300
10-ذوالقرنين-3000
11-عوف بن کنانه کلبي-300
12-زهير بن خباب-420
13-نفيل بن عبدالله-700
14-هبل بن عبدالله کلبي جد زهير بن خباب- 700
15-سنجرين پادشاه قبرس160
16-شالح-433
17-متوشالح-969
18-لامک777
19-ملک جزيره لوکمبانز-802
20-شيخ محمد سمحان 170 در مجله صبا شماره29 از مجله الاثنين قاهره
21-سيد ميرزا کاشاني 154
22-يک زن اهل ترکيه بنام هاجر 169 سال که يک برادر 113 ساله هم داشته اطلاعات 11347
با اجازه ادامه دارد...
: يک طلبه با عباي مشکي
خدايا عاشقانه با تو راز و نياز کردن را خواستارم
تمرکز در نماز
1-براي اينکه در نماز تمرکز داشته باشيم چه کار بايد انجام دهيم ؟
ج-آيت الله انصاري همداني : نوافل را ترک مکن و حيواني کم بخور.[1]
آيت الله بهجت : اين احساس لذت در نماز يک سري مقدمات خارج از نماز دارد و يک سري مقدمات در خود نماز . آنچه که قبل از خود نماز و در خارج از نماز بايستي مورد ملاحظه شود و عمل شود ،اين است که انسان گناه نکند قلب را سياه نکند ، دل را تيره نکند ،معصيت روح را کدر مي کند نورانيت دل را مي برد و اما هنگام خود نماز انسان بايستي زنجير و سيمي دور خودش بکشد تا غير خدا داخل نشود ،بايستي فکرش را از غير خدا منصرف کند ،توجهش به غير خدا مشغول نشود البته اگر به طور غير اختياري توجهش به جايي رفت که هيچ ،اما به محض التفات پيدا کردن بايستي قلبش ار از غير خدا منصرف کند .[2]
2-چه عملي انسان را در انجام فرمان الهي مخصوصا نماز ،با خشوع مي نمايد ؟
ج-آيت الله بهجت : در اول نماز ،توسل حقيقي به امام زمان (ع) کردن که عمل را با تماميت مطلقه انجام بدهيد .
زير بنا بايد درست باشد .نمي شود انسان ازدواج نکرده داراي اولاد بشود .بايد کلماتي که در نماز ادا مي کند متوجه باشد که ذهنش جاي ديگر نرود و اين اقل مراتب است اين هم توقف براين دارد که موانعي که در وجودمان هست را برطرف نمائيم . حب جاه ،حب رياست ،خود خواهي ،غجب تکبر و کينه .... و اين هم مستلزم خواندن کتبي همانند
مستدعي است جمله کوتاه و رسايي درباره نما ز مرقوم فرمائيد نصب العين ما قرار گيرد
بهجت : از بيانات عاليه در فضيلت نماز در مرتبه عليا کلام معروف از معصوم (ع) است الصلوه معراج مومن است براي کساني که يقين به صدق اين بيان نمايند و ادامه دهند طلب اين مقام عالي را خارج نشوند
از اهميت نماز شب همين بس که در روايت آمده است که اگر انسان بخوابد و بيدار نشود شيطان در گوش او بول مي کند.
توسعه رزق ،توفيق به اعمال ،نورانيت قلب
3-براي اينکه در نماز بيشتر حضور قلب وجود داشته باشد آيا بهتر نيست که در نماز به معاني و الفاظ نماز توجه نمود ؟
ج-سيد هاشم حداد : در نماز توجه ات به خدا باشد و بس ! توجه به معاني مکن
علامه تهراني :در نماز نبايد انسان توجه به الفاظ و عبارت آن داشته باشد مگر توجه آلي و مرآتي ، زيرا اگر به الفاظ نماز از صحت ادا کردن و تجويد آن و ادا از مخارج آن شود ،ديگر آن نماز نيست ،نه توجه به خداست و نه توجه به معني
ولي اگر توجه به خدا شود و انسان در خطاب و مکالمه اش با خدا لحظه اي فرود نيا يد ، نه فکر الفاظ نماز را بنمايد و نه فکر معاني آن را ، در اين صورت تمام الفاظ خود به خود به نحو آلي و مرآتي نه با نظر غير استقلالي آمده و به دنبال جميع معاني نيز به طريق آلي و مرآتي ،نه با نظر استقلالي ،آمده و همه به نحو صحيح و مطلوب ادا شده است بدون آنکه در توجه تام به خداوند و حضور قلب خللي وارد آيد .[3]
: يک طلبه با عباي مشکي
آغاز ابرها در ساعت 1 است به وقت نجف
کمي پس از 2 باران گرفت در کنار بقيع
درست ساعت 3 طوفان شد در کربلا
حالا به ساعت من فقط کمي به لحظه موعود مانده است...
...و اکنون ساعت ظهور نزديک است و خورشيد منتظر طلوع
پرده را کنار بزن و پنجره دلت را باز کن که اين باغچه سالهاست که منتظر نور است.
و تا نور به اين غنچه نتابد،گل شکوفا نشود.کدام غنچه!غنچه عقل که فرمودند در آخرالزمان عقلها کامل شوند.
کدام غنچه!غنچه غيرت،غنچه همدلي وصداقت،غنچه...
ساعتهايتان رابا ساعت من تنظيم کنيد،طوفان در راه است.
کارها را متوقف کنيد.از کاخها بيرون بيائيد به کوخها پناه بريد.
زنگ بيدار باش به صدا در آمده است.باج گيران،رباخواران دغل بازان...بيدار شوند
دزدان غيرت،دزدان سياست،دزدان دين،دزدان ناموس...مراقب باشيد طوفان در راه است.به ساعت من چيزي نمانده.
تا اطلاع ثانوي از گران فروشي،چاپلوسي،دروغ،احتکار و فروختن دين به نرخ روز حتي به شما دوست گرامي معذوريم.
توجه:
صاحبان کارخانه ها حقوق کارمندان خصوصا کارگران را زود تسويه کنند.
محتکران اجناس را از انبارها بيرون بياورند فرصتي نمانده است.
سياست بازان اعتراف کنند شايد قبول افتد.
آنها که درس مي خوانند و کار نمي کنند و انهايي که کار مي کنند و درس نمي خوانند.
آنهايي که کار مي کنند و خسته نمي شوند وآنهايي که کار نکرده براي رفع خستگي به شمال رفته اند همه خود را اماده کنند ...
شعار سياسي ممنوع!
براي دخل خرجمان و خرج دلخمان 3 دقيقه فرصت داريم کسي هست آگهي تبليغي داشته باشد.
دستها بالا،بسوي آسمان،سرها پائين،صداها لرزان،بر چشمانت التماس کن براي هر قطره اش کارگردان چک سفيد امضا کرده است.
دلت را از انبار اجناس،امتحان پايان ترم،کنکور سراسري،دختري که هنوز به خواستگاريش نرفته اي،رنگ خانه اي که نخريده اي
حقوق کاري که هنوز استخدام نشده اي ...خالي کن.\
و خود را براي لمس نسيمي از ظهور اماده کن.
و بخوان با من که:
عرصه تنگ است و راه دشوار
ما مسلمانيم،حواست کجاست،حواست کجاست
ديروز تو را در صف منتظران،دعاي ندبه نديدم.مهدي(عج)تنهاست،مامسلمانيم حواست کجاست.حواست کجاست
: يک طلبه با عباي مشکي
مي خواستم تقديمش کنم ولي ديدم ارزشي نداره،برگ سبزي است...يا شايد هم برگ خشکي که مي ره زير پا و له مي شه و فقط صداي خورد شدنش.../به هر جهت تقديم به دل خودم مي کنم بلکه تکاني بخورد و...
عشق به پايان رسيد خون تو پايان نداشت
وابستگان عشق...
و اما عشق
و امشب من برايت مي نويسم عشق پاياني ندارد سر شوريده ام جز ياد تو آهنگي ندارد
و اما شب
چرا امشب خموش است ساکت است سرد است
ولي ماه در آسماني که مال توست مي درخشد
و اما ماه
و من در حسرت ديدار آن ماه ي که هر شب مي درخشد توي قلبم
و اما قلب
همان قلبي که امشب مي خورد زخم
وآيا هست مردي که مرهم گذارد روي اين زخم
واما مرد
در کميابي است اين مردانگي وامشب مي برند با خود ناموس اين مردانگي
و تو در کوچه مي گشتي خميده به دنبال مردي و مي برد آن مرد را نامردي
و اما نامرد
ومي زد عشق را نامردي وفريادي نمي آمد زمردي
واما فرياد
چه خوش صوتي است اين فرياد و اشکم داد زد امشب به فرياد
و اما اشک
همان هستي من در تجارتخانه دل
که هر روزش خريدارم به سيمي يا زري يا آهي از دل
واما آخرين دل
دلم امشب شکست است وناموس خدا چشمانش بسته است
و گلهايش همه پژمزده هستند ولي بر عشق تو وابسته هستند
..................................................
گرگي گرسنه را در مرتعي گذر و بر استري نظر افتاد.خواست بحيلتي او را بيفکند و طعمه خود کند، رو بدو آورده سلام کرد و استر پرسيد که تو کيستي و در پي چيستي.گفت من يکي از حکماي يونان و در علم ابدان سر آمد دورانم چنانچه مزاج هر گياهي را دانم و علاج هر مرضي توانم.از آنجا که اداي شکر اين نعمت را در مداواي ضعفا ديده و ضعف قلبي در تو مشاهده گرديده بعلاج سوء مزاجت حاضر آمدم.اگر بر زمين نشيني تا دستي بر دلت گذارم و ضمادي برءالساعه بکار برم،مرض چوعت مقطوع شود و هرگز از پي آب و علف در معر